زرتشت

درباره زرتشت

زرتشت تنها پيامبر يكتا پرستي در ايران زمين است. زرتشت به نقل قهرمانان شاهنامه مردي روشن روان، دانشمند، سخنگويي ماهر، دانا و داننده مي باشد. او آبادگر و ايجادگر است. پيامبر صاحب كتاب است. زمان ظهور اين پيامبر به درستي مشخص نيست، بعضي از پژوهشگران زمان او را 6000 سال پيش از افلاتون و يا ورود خشايار به يونان مي دانند، چندي او را 5000 سال پيش از جنگ «تروا» كه 6100 سال پيش از ميلاد مسيح بوده مي‌دانند. نوسان اين دوره ها از 600 تا 6000 سال پيش از ميلاد است زرتشتيان ايران در حال حاضر به نظر ذبيح بهروز استناد كرده و تا نتيجه علمي و پژوهشي بهتري به دست آيد زاد روز اشوزرتشت را 1768 سال پيش از ميلاد مسيح باور كرده اند. "اوستا" زادگاه اشوزرتشت را محلي به نام «رگه» در كنار رودخانه «درجي» و درياچه «چيچست» مي داند. بعضي از پژوهشگران اين محل را در غرب ايران يعني درياچه اروميه و برخي درياچه هامون در خاور را اشاره كرده اند و چندي نيز رگه را شهرري در نزديكي تهران مي دانند. در گات ها نام زرتشت به صورت زرت اوشتره آمده است پژوهشگران براي نام پيامبر معنا و ترجمه هايي گوناگون دارند مانند ستاره زرين، ستاره درخشان،‌ روشنايي زرين،‌ فروغ پاك، روشنفكر و دارنده شتر زرد.
بهترين ترجمه اين است كه بخش زره را زرين و بخش دوم اوشتره را روشنايي به معناي روشنايي زرين يا هاله اي از نور بدانيم. درباره درگذشت اشو زرتشت رواياتي است: به قتل رسيدنش در نيايشگاه بلخ و ديگري اينكه در كنار خانواده و در آرامش از اين دنيا رفته است.

مراسم و آيين ها


در گاتها نيايش كردن با دستهاي برافراشته، با تني پاك، رواني آرام، دلي شاد و براي خشنودي اهورامزدا به انگيزه همراهي با هنجار هستي "اشا" و با كردار نيك براي آباد ساختن جهان هستي سفارش شده و در زمان ساسانيان به ابتكار ماراسپند و با توجه به شرايط زندگي مردم آن زمان بخش هايي از خرده اوستا تنظيم شد و در شبانه روز 5 بار سفارش به نماز خواندن گرديده است.
ايرانيان باستان، بر پايه ي آموزش هاي پيامبرشان اشو زرتشت،‌ بر اين انديشه بودند كه شادي از جلوه هاي نيك اهورايي و همساز با زندگي ست، با اين نگرش،‌ پيوسته بر آن بودند تا در هر مناسبتي اندوه و سوگواري را از خود دور سازند.
جشن نوروز از برجسته ترين و با شكوه ترين يادگاري هاي ايرانيان است كه سال هاي زيادي را پشت سر گذاشته است و يكي از جشن هاي بسيار كهن جهان به شمار مي رود. سال نو و جشن نوروز در شروع ماه فروردين با شكوه تمام آغاز مي شود.
در تقويم زرتشتي، روز شانزدهم از مهر ماه به نام «مهر» ناميده شده و تا پيش از تغييرات در اين تقويم،‌ معمولاً‌ روز شانزدهم از مهر ماه «جشن مهرگان» برگزار مي شده است. ايرانيان باستان درباره مهرگان به سه فلسفه معتقد بودند. نخست آنكه در اين روز خداوند به كالبد «مشي» و «مشيانه» (نخستين آفريدگان خداوند) روان دميده است. دوم اينكه مردمي كه از ستم ضحاك مار دوش به ستوه آمده بودند در اين روز به رهبري كاوه آهنگربر او شوريده و او را در كوه دماوند در بند كردند. فلسفه سوم آن است كه اردشير بابكان در اين روز فرخنده ديهيم خورشيد نشان را بر سر نهاده است. «چهارشنبه سوري»، يك جشن بهاري است كه پيش از رسيدن نوروز برگزار مي شود.
مردم در اين روز براي دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهايشان مراسمي را برگزار مي‌كنند كه ريشه اش به قرن ها پيش باز مي گردد. [1]
«جشن سده» يا «عيد سذك» كه در روز دهم بهمن ماه صورت مي گرفته، جشن خاص آتش بود. ايرانيان در شب اين عيد، دود مي كردند تا رفع مضرات كنند. از مراسم اين جشن بر افروختن آتش و راندن حيوانات وحشي و پرانيدن مرغان در ميان شعله هاي آتش تفريح و بازي در گرد آتش بود.
براي اين جشن سه فلسفه بيان شده است: نسبت اين جشن به هوشنگ شاه داده شده است. در شاهنامه آمده است كه روزي هوشنگ شاه با همراهانش در كوهي مي رفتند، ناگهان چيزي دراز، تير تن،‌ و سياه رنگ ديد كه ماري بود و هوشنگ باهوش و هنگ، سنگي گرفت و سوي مار پرتاب كرد كه آن را به كشد. سنگ به سنگ ديگري برخورد كرد و چون هر دو سنگ چخماق بوند، فروغ (جرقه اي) پديدار شد، به بوته گرفت و مار فرار كرد. از اين رويداد هوشنگ شاه شادمان شد و خداوند را نيايش كرد كه راز آتش را به او آشكار كرده است. شادمان و پيروز، هوشنگ شاه آتش را از همان هنگام قبله قرار داد، آن روز را جشن اعلام كرد. ديگر آنكه سده يعني صد و آن يادگار اردشير بابكان است و در علت و سبب اين جشن گفته اند كه هرگاه روزها وشب ها را جداگانه بشمارند، ميان‌ آن و آخر سال عدد صد به دست مي آيد و برخي گويند علت اين است كه در اين روز زادگان كيومرث، پدر نخستين، درست صد تن شدند و يكي از خود را بر همه پادشاه گردانيدند و برخي نيز معتقدند كه در اين روز فرزندان مشي و مشيانه به صدر رسيدند و نيز آمده است: شمار فرزندان آدم ابوالبشر در اين روز به صد رسيد. در روايت ديگري در كتاب آيين ها و جشن هاي كهن در ايران امروز آمده است واژه سده از فارسي كهن به معني پيدايش و آشكار شدن آمده و آن را برگزاري مراسمي به مناسبت چهلمين روز تولد خورشيد "يلدا" دانسته اند.

جشن تيرگان، عيد آذرخش، وهار جشن، عيد خرم روز، جشن سير سور، جشن آبريزكان و عيد اسپندارمذ.

تاريخچه

بنا به شهادت شاهنامه ظهور زرتشت و آيين او در قلمرو ايران زمين در عهد پادشاهي گوشتاسب صورت پذيرفت. زرتشت خود به دربار آمد و پيغمبري خويش را در حضور شاه كشور رسماً اعلام داشت. پادشاه كشور- گوشتاسپ- آيين زرتشت پيمبر را كه در نهاد آن منافع انسان و هدفهاي والاي آن نهان بود، پذيرفت. چگونه پذيرفتن اين دين بهي توسط گوشتاسپ به خوبي معلوم نيست.
در رديف ديگر امور اداري و دولت داري، بنا به هدايات و رهنمودهاي زرتشت، به ساختمان عمارات ديني و تاريخي بزرگ چون گنبدان بر آذران، آتشكده مهر برزين و امثار آن پرداختند و زمينه هاي ديگر آبادي ها نيز تدريجاً مهيا گرديد.
زرتشت پيمبر با دست خود در آتشكده مهر برزين درخت سروي كشت و بر تن آن نوشت كه گوشتاسپ دين بهي را بپذيرفت. اين نوشته در ذات خود گواهينامه و يادگاري از عهد قبول آيين زرتشتي و سايه دست پيمبر بود.
اشاره حكيم فردوسي هم در اين خصوص شاهد صادق است:

نبشتش بر اين زاد سرو سهي كه پذيرفت گوشتاسپ ديني بهي

گوا كرد مر سرو آزاد را چنين گستراند خرد داد را

درخت سو ستبر گشت، قدس 40 رش و پهناش 40 رش، پهلوي اين سرو قصري زرين بنا كردند. در ديوارهاي اين قصر علاوه بر ديگر نقش و نگار تصوير شاهان عادل، نام آور و ميهن پرست جمشيد و فريدون كشيده شد. نام اين سرو برومند در شاهنامه سرو كاشمر مي‌باشد. نظير اين سرو كاشته اي پيمبر زرتشت هيچ گاه و در هيچ جاي وجود نداشته است.
پادشاه كشور رسماً اهل دربار، بزرگان و كل مقربان ديگر را دعوت نمود كه سرو كاشمر اين درخت مقدس را كه به دست خود كشته و پروده ي پيمبر را ببينند، رسم و راه او را پيش بگيرند و بدين بهي بگروند و ترك پرستش بت هاي چيني نمايند.
اين نهال بهشت كه با نام سرو كاشمر در مقام وصف و ستايش آمده است، چنانكه بالاتر هم ياد شد، اولين پايه آيين زرتشت و آغاز انتشار آن در قلمره ايران زمين مي باشد. زرتشت مشاور شاه، راهنما و هدايتگر او به سوي معنويات به جانب خير و نكويي و بهبودي و بهروزي است. بنا به شهادت ماخذ و به ويژه شاهنامه فردوسي در اين عهد ايران به چين باژ مي داد و سخت مطيع و وابسته زور بيگانه بود.
در آنزمان زرتشت مخالف و نادرستي باج به بيگانه را اعلام كرد و مصلحت زرتشت در شاه تاثير عميق گذاشت. او را سر ننگ و نام آورد، به حفظ استقلال و آزادي و سربلندي كشور كشيد و از دادن باج و بدين وسيله پابند و مطيع اجنبي بودن رهايي بخشيد.
برادر گوشتاسپ زرير و فرزند پهلوان، نامدار و نامبردار او اسنفديار روئين تن مبلغان دين و آيين نو در شهر و ولايات و روستا و دهات مملكت شدند، اين دو شخص در باب استقرار و استحكام پايه هاي آيين جديد كارهاي زيادي را انجام دادند.
به نسبت تاثير،‌ محبوبيت و مقدس بودن زرتشت قلمرو ايران زمين آن روزگاران به قلمرو زرتشت نيز شهرت داشته است و اين در بعضي ابيات گذشته برجا مانده است.

باورها

«فرَوَهَر»[2] در باور زرتشتيان يكي از نيروهاي معنوي درون انسان است كه در آغاز تولدش به اراده خداوند در وجود او به وديعه سپرده مي شود و پس از مرگ انسان
بار ديگر به عالم بالا باز مي گردد.
امشاسپندان، برخي از فروزه هاي خداوند هستند. تعداد امشاسپندان شش است: نيك انديشي، راستي، توانايي،‌ مهرورزي، رسايي و جاوداني.

زيارتگاه

آتشكده مكان مقدس زرتشتيان است كه همواره در آن آتش نماينده فروغ ايزدي فروزان است. شكل و بناي آتشكده ها در همه جا يكسان بوده. معمولاً هر آتشكده هشت درگاه و چند اتاق هشت گوشه داشته و آتشدان در وسط بنا واقع بوده و پيوسته آتش مقدس در آن مي سوخته. اما با گذر زمان و به تدريج در دين زرتشت مقرر مي شود كه آفتاب بر آتش نتابد. بنابراين آتش را در فضاي باز نگهداري نكرده و تاقي در وسط بنا ساختند كه آتشدان در آن قرار داشت. تعداد آتشكده ها بسيار بود و تأسيس آن ها به زمان خيلي پيش از ظهور زرتشت، يعني زمان پيشداديان (هوشنگ و جمشيد) مي رسيد. ولي در عهد ساسانيان سه آتشكده مشهور: آذرگشسب (واقع در تكاب) آذربرزين مهر و آذر فرنبغ اهميت مي يابد.
آتشي كه در آتشكده ها، در مهرها، آدريان ها و آتش بهرام ها، چه در ايران و چه در هند و پاكستان فروزان است، يادگاري از فرهنگ و تمدن چندين هزار ساله است زرتشتيان، با همه ناملايمات روزگار، آنها را تا به امروز فروزان نگهداشته اند، براي نمونه آتشي كه در آتش بهرام «اودوادا» در حدود 100 كيلومتري بمبئي روشن است و ايرانشاه ناميده مي شود، همان آتشي است كه ايرانيان پس از ساسانيان با خود به هندوستان برده و پس از چند بار جابه جايي در «اودوادا» تخت نشين نمودند.
از آتشكده هاي روشن مي توان از آتشكده يزد، آتشكده چك چك (پيرسوز) و آتشكده كرمان نام برد. قدمت آتش آتشكده يزد به هزار پانصد سال مي رسد.
[1]دكتر كورش نيكنام موبد زرتشتي و پژوهشگر در آداب و سنن ايران باستان، عقيده دارد كه چهارشنبه سوري هيچ ارتباطي با ايران باستان و زرتشتيان ندارد و شكل گيري اين مراسم را پس از حمله اعراب به ايران مي داند.
در ايران باستان هفت روز هفته نداشتيم. در ايران كهن هر يك از سي روز ماه، نامي ويژه دارد، كه نام فرشتگان است. شنبه و يكشنبه و ... بعد از تسلط اعراب به فرهنگ ايران وارد شد. بنابراين اينكه ما شب چهارشنبه اي را جشن بگيريم (چون چهارشنبه در فرهنگ عرب روز نحس هفته بوده) خودش گوياي اين هست كه چهارشنبه سوري بعد از اسلام در ايران مرسوم شد."
"براي ما سال 360 روز بوده با 5 روز اضافه (يا هر چهار سال 6 روز اضافه). ما در اين پنج روز آتش روشن مي كرديم تا روح نياكانمان را به خانه هايمان دعوت كنيم."
[2](Fravahar)

اين حقيقت مسلم است كه در شكل فروهر دو سمبل "سپنتامينو" (نشانه خوبي) و "انگره مينو" (نشانه بدي) گنجانده شده است. اينگونه به نظر مي رسد كه "انگره مينو" و "سپنتا مينو" با هم در حال جنگ مي باشند.
1) در آغاز صورت فروهر به آدمي شبيه است لذا حاكي از پيوستگي با آدمي دارد او پيرمردي است كه نشان مي دهد كار گشتگي و تجربه بيشتر و يادگيري از پيران را.
2) دوبال در دو طرف تصوير وجود دارد كه سه پر اصلي دارند اين سه پر نشانه سه سمبل پندار نيك، گفتار نيك، كردار نيك كه همزمان انگيزه پرواز و پيشرفت است.
3) پايين فروهر متشكل از سه قسمت پر است كه نشانه پندار نادرست، كردار زشت، گفتار زشت است كه آن را علت مصيبت و شروع بدبختي براي بشر مي دانند.
4) دو حلقه در دو قسمت فروهر وجود دارد كه مظهر سپنتامينو و انگره مينوست كه يكي مستقيماً در روبروي صورت و ديگري پشت سر مستقر است. اين نشان مي دهد كه ما بايد به سوي خوبي قدم بگذاريم و بدي را پشت سر خود داشته باشيم.
5) يك حلقه در ميانه بالاتنه فروهر وجود دارد اين سمبل نشان مي دهد كه جان و روح جاودان است و آغاز و نه پاياني دارد.
6) يك دست فروهر به سمت بالا اشاره دارد كه نشان دهنده ثنا و ستايش اهورمزدا است و پاك كردن و تزكيه روح است.
7) در دست ديگر حلقه اي دارد عده اي از مفسران مي گويند كه اين حلقه،‌ حلقه عهد و پيمان است و نشانگر صداقت و ايمان است كه در اصل و جوهر فلسفه زرتشتگري وجود دارد.